سراب تحصیل در مالزی
- هزینه غذا ، مسکن ، حمل ونقل خیلی بهتر از ایران است
- اصلا نگران زبان نباشید دانشگاه برای شما دوره فشرده میگذارد و در عرض 3 ماه مثل یک اروپایی انگلیسی صحبت میکنید
- در تمام نقاط شهر اینترنت بی سیم و رایگان است
- دانشگاه شما را ساپورت مالی هم میکند
- نگران نباشید شما در عرض 2 سال دکتری خود را میگیردید و برمیگردید
خوب با این تفاصیل که گفته شد هر آدم عاقلی خوشبختی خود را در این سفر میبیند. حال به سراغ زمان سفر برویم. در زمانی که سفر خود را آغاز خواهید نموده اید تمام هزینه های را به شرکت مورد نظر پرداختید و کل شهر شما میداند که شما بعنوان مثال به مالزی میروید. هواپیما از مرزهای ایران خارج شده و شما به سمت یک دانشگاه بین المللی معتبر در پرواز هستید.
در فرودگاه باید با یک هزینه زیاد یک تاکسی گرفته و به شهر بروند! کجای شهر؟ چه هتلی ؟ خوب زبان هم که بلد نیست و باید با زبان ایماء اشاره کار خود را به پیش ببرند! تا چند ماه دیگر حتما درست میشوند!
به اولین هتل که میرسند از تاکسی پیاده میشوند، خوب الان جیبها پر از دلار است و مشکلی وجود ندارد. نهار در رستوران ایرانی، شام در رستوران مک دونالد و صبحانه هم احتمالا در رستورانهای چینی!
چند روزی میگذرد و زمان ثبت نام و دانشگاه شروع میشود! خوب چطور ثبت نام کنند؟ داخل فرمهای ثبت نام چه بنویسند؟ با هر کلک و کمکی که شده ثبت نام را به اتمام میرسانند و حالا نوبت دیدن استاد راهنما است. استاد راهنما در همان نگاه اول که متوجه میشود طرف سلام کردن به انگلیسی رو هم خوب بلد نیست میگوید من سرم شلوغ است برو با یه استاد دیگه!! از الان این استاد و اون استاد رو ببین شروع میشود و آخر نه تنها 3 ماه بلکه یک ترم میگذرد و از انگلیسی اروپایی خبری نیست که نیست. امتحان پایان ترم هم شروع شده و دیگر اون شرکتها اینجا نیستند که به دادت برسند و باید از پس امتحانات بر بیایی. اگر کم شانس باشید که در امتحانات ناموفق خواهید بود که خیلی ها به خاطر ندانستن زبان اینگونه هستند. خوب برخی ها که متوجه شدند جایشان اینجا نیست و وضعیت تحصیلی معلق به انها چسبیده باید که بگذارند بروند به شهرشان! حالا جواب مردم شهرشان را چی بدهند؟ خوب راحته: مالزی خوب نبود در سطح ما نبود! اساتید ضعیف و بی سواد! تازه انگلیسی هم بلد نبودند صحبت کنند (اگه بعنوان توریست هم به مالزی امده باشید حتما خلاف اینها را دیده اید) تازه مهمتر از اینها دانشگاها شون هم توش گاهی حیوانات استوایی دیده میشدند!
خوب تا اینجای کار درصدی برگشتند مونده یه میزان دیگه:
برخی از اونها که موندگار شدند و کم سن و سال تر، افسردگی شدید را برای خود به ارمغان آوردند.
برخی که روی برگشت را ندارند شروع میکنند به تلاش تا از دانشگاههای اروپا پذیرش بگیرند این دسته که بماند ولی عده ای در ترم اول موفقتر بودند! اینها حالا دیدند که نه تنها ماهیانه 500 هزار تومان بلکه دوبرابر هم جواب خرجشون رو نمیده! خوب یقه کی رو باید بگیرند؟ البته که خودشان مسئول هستند! چرا بدون تحقیق بلند شدن اومدن مالزی؟
ترمهای پشت سر هم میگذرد و برخی از آقایان و خانمها هنوز نمیدانند چه میکنند! البته که عده ای موفقند و با پشتکار خود پله های ترقی را طی میکنند ولی آنها که برای گرفتن مدرک آمده اند خوب دریافتند که اگر در ایران می ماندند لااقل قبول شدن فقط سخت بود بعد از قبولی خدا کریم است ولی اینجا! اینجا باید هر روز صبح در آفیس خود ، یا کتابخانه و یا در آزمایشگاه حاضر باشی! گاهی بیشتر از یک کارمند. ترمی چند بایر باید پرزنت کنید و مقاله بدهید! گاهی برای یک شهر رفتن باید با استاد خود هماهنگ کنید آخر ترم هم باید گزارش کامل بدی و....
حال با خود میگویند: پس کو آن جزایر استوایی و سواحل زیبا که در خیالشان پرورانده شده؟ نه از اینترنت پر سرعت رایگان بی سیم خبر بود نه از کمک هزینه دانشگاه! زبان یاد نگرفته زبان مادری را هم که یادشان رفت. دوسال گذشت تازه موقع دادن امتحان جامع فرارسیده. چه کس پاسخ خواهد داد؟
